. جنگ که شد تن به تن، حساب ندارد پاره گی پیرهن حساب ندارد وای که زخمش به تن حساب ندارد غربت این بی کفن حساب ندارد . شرم نکردند از نجابت آقا لشکری آمد برای غارت آقا گندم ری مرد از خجالت آقا غربت این بی کفن حساب ندارد . عصرکه سر، دستِ شمر بددهن افتاد کارِ جگر تا ابد به سوختن افتاد ردِ چهل نعلِ اسب بر بدن افتاد غربت این بی کفن حساب ندارد . شاعر: #وحید_قاسمی .
وحید_قاسمی